|
جناب آقای حامد قناعی منو دعوت به بازی یلدا کردند. همیشه سعی کردم در دنیای وب تو سایه باشم علتشو نمی دونم واصلا هم به دنبال علتش نبودم الان هم که حامد منو تو این بازی دعوت کرده دائم به فکر اینم که کی رو به این بازی دعوت کنم. به هرحال طبق عرف بازی من هم باید پنج مطلب که خوانندگان این وبلاگ ازش بی اطلاعند رو بنویسم.
الف ) از بچگی اهل خوندن کتاب و نگاه به تلویزیون بودم، پدرم هم علیرغم اینکه تا دوم دبیرستان بیشتر نخونده اهل کتاب است هنوز هم بروبچ فامیل با کتابهای بچگی من تغذیه میشند (بعضی ها واقعاً تغذیه میشند چون کتابها رو می خورند) یادم میاد تو دوران راهنمایی اونقدر مصرف کتابم بالا بود که پدرم تو کتاب خریدن کم میاورد یه بار که بهش گفتم کتاب ندارم، گفت این همه کتاب تو کتابخونه است برو یکیشو بخون و در جواب من که گفتم همشو خوندم، رفت تو کتابخونه و یه کتاب آورد و گفت اینو خوندی؟ یه نگاه به اسم کتاب انداختم اسمش بود "قضا و قدر" یکی دوبار برداشته بودم تا بخونمش ولی ازش سر در نیاورده بودم گفتم نه نخوندم گفت حالا بشین اینو بخون. فکر کنم بیشتر از سه صفحه نتونستم ازش بخونم چون همش در مورد فلسفه قضا و قدر بود الان هم هرکی در مورد کتاب خوب خوندن اعتراض کنه میرم همون کتابو میارم و میگم بگیر اینو بخون. ب ) دوران سربازی از بهترین دوران زندگی من بود خیلی چیزها یادگرفتم همت خودمو جمع کردم و تو سربازی در اقتصاد دانشگاه تبریز قبول شدم همیشه دوست داشتم مهندسی مکانیک قبول بشم ولی وقتی با دنیای اقتصاد آشنا شدم فهمیدم خدا لطف بزرگی به من داشته. از انتخاب شغلم هم راضیم (البته این روزها دارم ناراضی میشم!). کارم تقریبا مرتبط با رشته تحصیلی منه و به لحاظ نوع کار آدم باید همیشه آپدیت باشه اینجاش خوبه ولی امنیت کاریش صفره الان که 13 دی ماهه من دقیقا 13 روزه که دارم بدون تمدید قرارداد کار میکنم علی رغم اینکه من از بقیه دوستان همکلاسیم زودتر کار پیدا کردم (وحتی علی رغم اینکه چند کار باهم پیدا کردم) ولی حقوقم از خیلی هاشون کمتره البته چون به کارم علاقه دارم راضیم. ج) یکی از کلاه های گشادی که سرم رفته کلاهی بود که استادام سرم گذاشتند من بر اساس آیین نامه می تونستم بدون کنکور وارد کارشناسی ارشد شم ولی یکی از اساتید ترجیح داد نفر پنجم کلاس رو بردارند و بعضی از اساتید هم ترجیح دادند رو حرف همکارشون حرف نزدند (البته بعضی ها هم حرف زدند ولی به جایی نرسیدند) البته هنوز من موقعیت اینو پیدا نکردم بشینم و درست و حسابی درس بخونم تا تو کنکور ارشد قبول شم (کار، زندگی و... نمیگذاره). د) تبریز رو خیلی دوست دارم، سعی می کنم هر نکته ای از گذشته اون رو بدونم، اهل یادگرفتن نکات ریز زبان ترکی هم هستم، سعی میکنم ترکی رو به زیبایی صحبت کنم تا هم خودم و هم دیگران از صحبت کردن لذت ببرند. ه) آهنگ های Slow رو دوست دارم و بیشتر به معنی اونها توجه می کنم تا به آهنگشون، اهل آهنگ های ترکی (چه از نوع آذری و چه استانبولی) هستم و خیلی کم به آهنگ سایر زبونها گوش میدم، سبیل دارم!، سعی می کنم رک باشم، اگه چیزی رو بدونم محاله بتونم به کسی نگم و.... خوب دیگه بسته، بیشتر از این خودمو لو ندم ، خدا رفتگان حامد رو بیامرزه مثل اینکه من هم بدم نمیومده تو بازی یلدا باشم. فکر کنم دیگه بهتره کسی رو واسه بازی دعوت نکنم چون دیگه شب یلدا تا این اندازه هم طولانی نیست. موفق باشید.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 12:59 توسط محمد امین عابدینی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو برنامه های آموزشی نبض بازار تبریز |
| درباره وبلاگ |
Tabriz, the capital city of Iranian province of East Azerbaijan The city is located on the intercontinental highway in vicinity to the Republics of Azerbaijan, Turkey and Armenia. Tabriz for a long time lay on a major trade route between the West and Asia and for many centuries it was a flourishing center of commercial trade. Outside Tabriz, there is a lot of attractive countryside with hills, valleys and mountains that can be reached quickly and easily. These hills are summer and winter resorts |
| آرشیو موضوعی |
|
اوراق قرضه (Bonds) اقتصاد سنجی وامها جزوات آموزشی بورس تاریخچه بورس اوراق بهادار |
| بورس اوراق بهادار |
| بورس کالای ايران |
| بانک اطلاعات اقتصادی ايران |
| مهندسی مالی و مدیریت ریسک |
| بورسهای جهانی |
|
|
|
RSS
|